شیر آب باز می‌ماند. صدای محکمی توی ذهنم می‌خواند: «خطر از دست رفتن». می‌ترسم. گریه می‌کنم. مثل اولِ نوزادی. دست و پا زدن برای زندگی. گذشتن دقیقه‌های ممتد. ترس جاماندن، از دست‌دادن. کاسه‌ی صبرم لبریز می‌شود. از این طرف روز به آن طرف روز راه می‌روم. مثل پدرم وقتی غرق در فکر خانه را متر می‌کرد؛ دقیقه‌ها را سرهم‌بندی می‌کنم. کِش می‌آیند. مثل آدامس صورتی توی دهانم. دقیقه‌ها و ساعت‌ها توی دهنم آن‌قدر جویده می‌شوند تا مزه‌ی خون می‌گیرند. می‌سوزم از زخم، از خراش‌های امروز و دیروز، آدم‌های مانده و رفته. مادرم سینی پانسمان به دست می‌گوید: زمان!… مادرم با دلتنگی دارد نام‌ مادرش را صدا می‌کند.

«حوریناز انصاری»

مهلت ارسال آثار: ۲۵ آذرماه
موضوع: زمان

طرح پوستر : نگار تکبیری