خورشید دست انداخته گردن ماه، تاب می‌خورد. ماری با سنجاقی بزرگ دهن دریا ‌را می‌دوزد. دستش سوراخ می‌شود کاغذرنگی‌ها بیرون می‌ریزند و تمام دریا را پر می‌کنند. آب دریا کشیده می‌شود، تمام می‌شود؛ انگار وانی کوچک باشد در دل کویری. دسته‌ای زنِ سیاه‌پوش دور وان جمع می‌شوند، تابوتی بزرگ را روی دست می‌برند. صدای ناقوس کلیسا به گوش می‌رسد. جنازه‌ای بر زمین می‌افتد، غلت می‌خورد تا ته صحنه، جلوی پای تماشاگران. توپی شلیک می‌شود، نور می‌آید. تماشاگران به خواب می‌روند، جایی دیگر مشتی آدم بیدار می‌شوند.

«مانا هوشنگ‌نژاد»

مهلت ارسال آثار: ۲۵ شهریورماه
موضوع: خواب

طراح پوستر: سبا صبوری