«رنج» مطمئن و باوقار، از دل پدری تبعیدی که بر سر قتلگاه برادرکشی ایستاده بود راه افتاد. از میان سفره‌ی خالی زمیندارانِ ورشکسته گذشت. گورهای دسته‌جمعی نسل‌کشی را رد کرد. همراه تور تهی ماهیگیران بینوا به ساحل طاعون‌زده رسید. از زیر آوار خانه‌های جنگ‌زده بیرون آمد. از چشمان مادران در انتظار سربازان بی‌وطن فرو افتاد. رفته‌رفته در وجودی افیون‌زده تحلیل رفت و امروز مهمان ماست. به پشت سرش نگاهی می‌اندازد، نقشش را در هستی مرور میکند.تیزی هیچ تیغی از تقدیرش جداش نمیکند.نگاهی به همزادش می‌کند، «آگاهی» تکیه زده بر جایگاهی بالای بزم. یاد برادرکشی در خاطرش زنده می‌شود اما تیزی هیچ خنجری از تقدیرش جداش نمی‌کند.

«رضا قهرمانی»

مهلت ارسال آثار: ۲۵ خرداد ماه
موضوع: رنج