ناقوسِ آرپی‌جی پای چپش را قطع کرد. پلک می‌زند، دختر ده‌ساله‌اش را مین پرواز می‌دهد. پلک می‌زند، موج موهای برادرش را تاب می‌دهد. پلک می‌زند، تانک زنش را دراز به دراز سجاده پهن کرده. پلک می‌زند، پسرش غم‌باد مادر را گرفته. پلک می‌زند، مادرش رو به غروب ماتِ نیامدنِ دخترش نشسته. پلک می‌زند، آوار آوار سرزمینش را چمدان کرده، انگار‌ِ رفتن معشوق که برگشتی ندارد. پلک می‌زند، در را پشت سرش می‌بندد و جنگ تمام می‌شود.

«روجا بهبهانی»

مهلت ارسال آثار: ۲۵ اردیبهشت ماه
موضوع: جنگ