این خیابان بسته است؛ سراشیبی تندِ چهل درجه‌ی آن، راه‌بندان می‌کند. چهارصد ماشین همزمان با هم می‌رقصند.
این خیابان را آب گرفته است؛ هرچه قطره‌ی باران در جهان است همین جا دریا می‌شود. لوله‌های چهارصد خانه همزمان با هم می‌ترکند.
این خیابان را درخت گرفته است؛ همه‌ي چنارها چنان دراز کشیدند که خیال بلندشدن ندارند. تیغ چهارصد تبر همزمان با هم تنه‌ها را می‌بُرد.
این خیابان را مه گرفته است؛ شاعری یک خیابان را سراسر بیابان می‌دید. سرنوشت همه‌ی آدم‌ها در آنجا، تنفسِ گاز اشک‌آور بود.
این خیابان لبریز سوال شده است؛ دختران شهر همگی عاشق می‌شوند. همه‌جا برای مُردگانِ بی‌نام و نشان چراغانی می‌شود.
این خیابان از ظهر بی‌خیال شده است؛ گل‌فروشی سر چهارراه، آن همه گل را حراج می‌کند. پسران شهر همگی شاد می‌شوند.
خیلی وقت است که خیابانِ بالادستی خواب رفته و خیابانِ پایین‌دستی آب شده است. حالا همه‌ی شهر، هر روز سرفه می‌کند و باد می‌شود.

مونا جانقربان

مهلت ارسال آثار: ۲۵ بهمن‌ماه
موضوع: خیابان