روز اول و دوم و سوم خیلی جدیش نگرفته بود. روز چهارم که دید گوشه‌ی فرش تا شده، شک کرد. روز پنجم که با متر اندازه گرفت شکش به یقین تبدیل شد. هر صبح که بیدار می‌شد دیوارهای خانه به هم نزدیک‌تر شده بودند. شب بیست‌وچهارم باید پاهاش را در خودش جمع می‌کرد تا بتواند بخوابد. از روز بیست‌ و پنجم وسایلش تبدیل به تکه‌های دیوار می‌شدند. تکه‌ای دیوار می‌پوشید، کیفش پر از تکه‌های دیوار بود، خودش را در دیوار نگاه می‌کرد و روی تکه‌ای دیوار می‌خوابید. دیروز صبح تکه‌ای دیوار از خواب بیدار شد، رنگ تازه‌ای به خود زد و رفت سر کارش.

«رضا قهرمانی»

مهلت ارسال آثار: ۲۵ مرداد ماه
موضوع: دیوار